کنار گذاشتن را یاد بگیر تا کنارت نگذارند

من دختر یک رها شده

۱ماه است که پاکم

+تاريخ جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 20:50 نويسنده من |
امروز که داشتم میرفتم دانشگاه چشم ام به ساعتم خشک شد هنوز لکه های شهوت تو روی بند استیل ساعت هست که یادم میاره تو با تمام کینه ات تمام شهوت اتُ روی من خالی کردی
+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 21:37 نويسنده من |
من از نداشتن ات دارم تو همین ۲۴ ساعت روانی میشم به نظرت به خاطر نداشتن آغوشتِ؟ بهم توصیه کن برم دنبال یک آغوش تازه بــــــــــــی غـــــــــیـــــــــــرتِ دوست داشتنیِ من

+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 7:12 نويسنده من |
رفتم حمام جای اون همه محبت هنوز روی تنم واقعا چشم نواز شده احتمالا تا چند روز یادگاری هات هست این آخرین یادگاری های توست.

+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 7:8 نويسنده من |
وقتی با افتخار میگی برگشتم که تلافی کنم من هم بهت افتخار میکنم چون یکبار هم شده حقیقت رو به زبان آوردی
+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 7:6 نويسنده من |
دردش آنجاست که من فکر میکنم تو واقعا مرا دوست داشتی اما انقدر مغرور بودی که نگفتی

و بدترش آنجاست که من حتی اگر بمیرم دیگر به آتش زیر خاکستر اجازه شعله ور شدن نمیدهم

+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 7:1 نويسنده من |

وقتی میگی لاشی ِ من خوشحال میشم چون هرگز روی من احساس مالکیت نداشتی جز همین یک مورد اونم با تعارف که دلخور نشم چون میدونم اگر من برات چیزی جز یک لاشی بودم حاضر بودی با من جایی جز دفتر کارت باشی.اما تو خیلی وقته با من بیرون نمیای .من دوست داشتم در کنار مَرَدم قدم بردارم تا افتخار کنم به وجودت اما تو انگار حاضر نبودی با یک هرزه هم قدم بشی

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 18:6 نويسنده من |

فردا میرم یک قوطی رنگ دودی میخرم همراه قرمز یا شاید هم زرد.باید این دیوار سرخوش رو از سبزی دربیارم الان به نشانه ارامش یک راه لیمویی و یک راه سبز است تا چند روز دیر به نشانه زندگی سگی یک راه سیاه یک راه قرمز و بعد روی هردو رنگ زرد میپاچم

تعابیر رنگ ها و مفهومش باشد برای تو

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:29 نويسنده من |
دچار یک پریود مغزی شدم که زمان و مکان رو برام پر از کثافت کرده؛پر از لجن

الان به یک مار زخمی شباهت دارم که زَهرم رو به همه دنیا خواهم ریخت

من نباید تاوان خیانت دیگران و سلب اعتماد تورا پس دهم

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:14 نويسنده من |
اوج لذت ات که روی لب هایم قطره قطره چکید حس خوبی داشتم حس یک زن نه یک دختر بچه .خوشمزه بودی خیلی زیاد هنوز طعم ات به بزاقم آمیخته است

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:2 نويسنده من |
از همه لحظات با تو بودن متنفرم که فقط باید به زور تظاهر به لذت میکردم چون همش درد بود .دردِ دیده شدن از چشم تو به عنوان یک بدکاره.

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:1 نويسنده من |
اخرین باری که لمس کردم تن مَردونه ات رو گفتی دوستت دارم منو گفتی یا ...؟

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 11:59 نويسنده من |
زمین محو میشود

 زمان محو میشود

آسمان محو میشود

من و تو درون هم محو میشویم

آنگاه بهشت معنی میشود

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:23 نويسنده من |
سرت را بالا بگیر تو در یک زمان هم عاشقی هم لجن

با خودم بودم تو لجن نیستی  چون عاشق نیستی

ادم وقتی عاشق میشه برای جلب رضایت طرف مقابل کثیف ترین کارهارو هم انجام میده

کم کم به کثافت کشیده میشه ، میشه لجن ،درست مثل من

 

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:20 نويسنده من |

وقتی اینجارو بخونی حتما عصبانی میشی از اینکه خصوصی ترین لحظاتمون رو اینجا نوشتم مهم نیست عصبانی شو منم عصبانی شدم که منو واسه ک ..ی..... خواستی نه واسه اون دل سنگ ات.من به آغوش تو احتیاج داشتم که اومدم یا تو به ... ؟

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:10 نويسنده من |
وقتی تو گوشم از همه مردونگیت که تو آ.ل .ت  ات خلاصه شده میگی و نظرم رو راجع به فُرمش میپرسی با خودم میگم مگه گزینه دیگه ای هست جز تو که همه وجودم هستی آشغال

+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:7 نويسنده من |
وقتی گفتی میخوام بُ . ک . ن . م  . ا ت دلم خنک شد که در این لحظه فقط میخوای با من اینکارو کنی که واسه تو خوشمزه بودم وقتی زبونت رو تنم هوس می ریخت اما حتما طعم های دیگری هم چشیده ای
+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:4 نويسنده من |
میگی برگشتم تا زجرت بدم. دوست دارم  این زجر رو چون زنونگی رو واسم آغاز کرد .من رو از باکرگی دراورد کاش کامل بود تا به تو لذت بیشتری میداد که بازم بهم بگی مال منه کُ... ات  -   ج ِ. ر ِ. ت     م .ی.د.م
+تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:2 نويسنده من |

وقتی از پیش تو با لباس اغشته به عشق و هوس می اومدم خونه فقط با اوج لذت بو میکشیدم ات بین الیاف لباسم و رطوبت اش که هنوز احساس میشد .از دوش میگذشتم تا شب با بوی هوس تو بخوابم صبح اولین بو ،عطر مردونگی تو رو تنم باشه.دروغ چرا من با همون لباس ها میخوابیدم تا تو پیشم باشی با همه هوست با همه هرزگیم 

+تاريخ دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 20:59 نويسنده من |
اینجا مینویسم تا عصبانیت ام رو از نبودنت در این چند روز خالی کنم تو کجا خودت رو در این چند روز خالی کردی؟

+تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 23:55 نويسنده من |
همه افتخارت به راستی هوست و خم کردن کمر منه

+تاريخ یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 21:25 نويسنده من |
راستی تا چند روز چند بار مقاومت کردم در مقابل دست کنجکاو و نگاه حریص ات ؟من یادم رفته تو پاکی من یادته؟
+تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 18:24 نويسنده من |
اولین باری که گرمی لبت رو حس کردم هنوز بلد نبودم چطوری باید با لبات بازی کنم و تو به ناشی بودنم خندیدی حالا بهتر میتونم با لب هات بازی کنم پیشرفتم چطور بوده؟
+تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:0 نويسنده من |
اولین باری که سفتی الت مردونه ات رو احساس کردم از خودم چندشم شد اما تو میخندیدی من زدم تو گوش ات تو  بلند شدی و چند دقیقه دور شدی باز به طرف ام اومدی اینبار بیشتر خودت رو چسبوندی به من بیشتر حس ات کردم یه روزی برای اولین بار باید این حس رو تجربه میکردم کاش جایی بهتر از دفتر کار ِت بود ،جایی نرم تر از سنگِ سرد کف اتاق ،حالتی بهتر از هرزگی
+تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:21 نويسنده من |
هوس تو اسم خوبی بود واسه اینجا چون رابطه من و تو از هوس تو آغاز شد.
+تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 23:16 نويسنده من |